نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 
غربت وحشي


امکانات

 هستم يا نه؟ 

لوگوي من



 

لوگو هاي دوستان














لينک دوني

ديوونه غربتی

يه عشق آسمونی

مسلمون

منطق دیوونه!

ماه تمام

رايانه نما

ما نسل سومی ها

جناب ارور

روح آزاد

خسته و منتظر

عيسی و ايران

ياد آن روزها بخير

مستانه

نقطه عطف


خداحافظی




 يک بار ديگه خورشيد آسمان عشق و معرفت غروب کرد .

دلم برای همه عزيزانی که هر روز به عشق ديدن و خوندن مطالب هميشه تکراری وبلاگ غربت وحشی از خواب بيدار ميشدند می سوزه .

ولی عيبی نداره همونجوری که من به غربت عادت کردم شما هم عادت می کنيد . تازه تا دلتون بخواد وبلاگ درپيت تو پرشين بلاگ ريخته .

به پيوست خبر فوت غير ناگهانی ( تدريجی) وبلاگ غربت وحشی را به همه شما وبلاگنويسان بيکار و علاف تبريک و تسليت عرض ميکنم .

 

تبريک از اون جهت که يکی از شماها بالاخره آدم شد و فهميد که : به عمل کار بر آيد به سخنرانی نيست

و تسليت از اون جهت که شما از يکی از ارزشمندترين نعمتهای الهی محروم شديد.

شفای عاجل برای بقيه وبلاگنويسان و صبر برای بازماندگان را از خداوند متعال خواستاريم.

 

 

خدايا چنان کن سرانجام کار ٬ تو خشنود باشی و . . . .

هيچی ٬ فقط تو خشنود باشی کافيه .

 

فاتحه يادتون نره

يا علی

 

 

 [پنجشنبه، 8 بهمن، 1383] :: [<#time#>]




نماز عيد




اين مطلب با کمی تاخير توی وبلاگ قرار گرفت ولی به خوندنش می ارزه

من هم مثل همه شما بارها و بارها از راديو و تلويزيون و ديگر وسائل ارتباط جمعی  شنيده بودم که تعداد بسيار زيادی از مردم سراسر دنيا هر روز به سوی اديان الهی به ويژه اسلام و مسيجيت جلب می شوند ٬

ولی خب شنيدن کی بود مانند ديدن .

جای همتون خالی

صبح روز عيد فطر بود و من داشتم تو اينترنت دنبال مکانهائی ميگشتم که نماز عيد رو برگزار ميکنند ٬‌ تقريبا ۱۵ مکان از طرف جامعه مسلمانان تورنتو اعلام شده بود که ۴ تاش مربوط به شيعه ها بود .

نزديکترين آدرس رو برداشتم و با يکی از دوستام راه افتاديم ٬ آدرس مر بوط به يک سالن اجتماعات بود با گنجايش ۱۰٬۰۰۰ نفر .

وقتی اونجا رسيديم ديدم که حدود ۲۰ تا ۳۰ نفر دم در ايستادند ٬ برای يک شهری مثل تورنتو بد نبود ٬ خدا رو شکر کردم که حداقلش تنها نبوديم .

ماشين رو پارک کرديم و رفتيم به سمت سالن . وقتی خواستم از در وارد بشم چشمم به صحنه ای افتاد که نزديک بود غش کنم .

برای يک لحظه فکر کردم امام زمان ظهور کردند ٬ اصلا باور کردنی نبود همه سالن پر بود از آدم ٬ جای سوزن انداختن نبود .

واقعا شکه شده بودم ٬‌۱۰٬۰۰۰ شيعه اون هم تو تورنتو  ٬  ولی واقعيت داشت .

 

ادامه دارد. . . . . . . .

 [پنجشنبه، 17 دی، 1383] :: [<#time#>]







توجه                                                            توجه

I am BACK again

دوباره برگشتم .

 

اولش قرار بود که تعطيلش کنم ......... ولی شانس نياورديد.

تو چند ماه اخير خدا توفيق داد يه خورده دنيا رو بهتر بشناسم و با آدمهای بيشتری آشنا بشم  

 به هر حال دوباره شروع می کنم 

 ايشالا خدا توفيق بده بتونم دو تا کلمه حرف حساب بزنم .

 شما هم دعا کنيد  

 [شنبه، 5 دی، 1383] :: [<#time#>]




جاتون خالی




يکی ديگه از قشنگيهائی که تو غربت خيلی به من حال داد اين بود که :

هر جای دنيا که بری ٬ فرقی نميکنه که زبان رسمی اونجا چيه ...... وقتی دو تا مسلمون همديگر رو ميبينند اولين جمله ای که به نفر اول ميگه اينه : سلام عليکم

و در جواب هم طرف مقابل ميگه : و عليکم السلام

و جواب همه اين سوالها هم :

 Hoe are you ?--------How is it going ?------How are you doing

در ميان مسلمونهای همه جای دنيا فقط يک جمله است :

الحمدلالله رب العالمين

اين قضيه واقعا منحصر بفرده و به نظر من واقعا زيباست .

((((( الحمدلالله رب العالمين )))))

 *******************************************************

خدا يا شکرت .................

اين غربت ما خيلی وحشی تر از اونيه که به شيعه ها اجازه بده که روز ميلاد آقا رو به ياد داشته باشند ....

ولی کور خونده ........ من عاشقم ..... مگه ميشه من توی اين دنيا باشم و روز تولد آقا رو فراموش کنم ؟؟؟؟؟؟

دلم نمی خواد امروز از کسی شکايت کنم ولی باور کنيد يه جورائی خيلی سخته جشن گرفتن ميلاد آقا و تقسيم شادی ها با برادر های اهل سنت ........

البته اونها هم خيلی سعی کردن وانمود کنن که توی شادی با من شريکند ولی چه فايده؟؟ آحه اونها از عشق آقا چه می فهمند ؟؟؟؟ چه می دونند درد انتظار چيه ؟؟؟

خلاصه ٬٬٬ مجلس ما يک شمع داشت که من دورش می گشتم و ديگه هيچ . . . . .

ولی با اين حال جای همتون خالی .....

...  نمی دونيد چه کيفی داره اگه نگاه کنی ببينی همه ساکتند و فقط توئی که  داری با تمام وجودت آقا رو صدا می زنی و آخرش ببينی که فقط خودت هستی و خودش ........

خدايا شکرت

اين هم سر در ورودی خونه ماست که روز جشن به اسم مبارک آقا مزين شده

 [شنبه، 11 مهر، 1383] :: [<#time#>]




۱۱ سپتامبر




قطعا همتون يادتونه که امروز چه خبره .......

امروز در واقع سالگرد روزی است که در تاريخ به وجود آمد تا به خيلی از ما ها درسهای زيادی داده بشه ..... خوش به حال اون کسانی که اين چيزها رو می بينن و می فهمند که ديدند .

در چنين روزی بود که چند تا هواپيما از اينطرف و اونطرف اومدند و همه با يک هدف مشترک خودشون رو به نقطه صفر هستی رسوندند.

همه اين چيز ها به وجود اومد تا يک بار ديگر يک سری از واقعيت ها به تصوير کشيده بشه و در واقع مصداق اين آيه کريمه باشد :

 

يا علی 

 [شنبه، 21 شهریور، 1383] :: [<#time#>]




قصه من و درويش




اوه چقدر اينجا تار عنکبوت بسته بود .........

 شده بود مثل دلهای شما ها 

ولی خلاصه به هر بدبختی که بود يه خونه تکونی کرديم .

 که البته همش به همت و کمک اين درويش پا برهنه بود که همتون ميشناسيدش . خدا خيرش بده ٬ من که صبح تا شب دارم دعا می کنم خدا يه جفت کفش خوب بهش بده ...... شماهم دعا کنيد .

از اونجائی که اين درويش عزيز تو اين مدت خيلی زحمت کشيده ميخوام ايندفعه حکايتی رو براتون تعريف کنم که باعث آشنائی من و درويش شد تا هم يه جورائی از اون قدر دانی کرده باشم هم يه تنوعی توی موضوع بحث به وجود اومده باشه .

يکی بود دو تا نبود

جای همتون خالی يه روز به سر من زد برم بيابون گردی ٬  توشه راه رو برداشتم و راه افتادم ٬ اولش راه خيلی سخت و دشوار بود ولی من نا اميد نشدم و همين جور به راه ادامه دادم ( چون نميخوام وقتتون رو بگيرم ميرم سر اصل مطلب ) تا اينکه از دور يه تابلوی بزرگ ديدم ٬ رفتم جلو ببيننم چی روی تابلو نوشته  خوب که نزديک شدم يه چيزه عجيب و غريب ديدم .

آخه روی تابلو نوشته بود :

در اين مکان از خوردن سنگ و کلوخ خودداری کنيد

خيلی تعجب کردم و پيش خودم گفتم کدوم آدم کم عقلی اين رو نوشته ٬ آخه اين ديگه گفتن داره ؟؟؟؟؟

همين جور که داشتم فکر ميکردم  به راه افتادم ٬ يه کمی که جلوتر رفتم  ديدم يه درويش با پاهای برهنه نشسته و داره با خدا راز و نياز ميکنه.

پيش خودم گفتم اين درويش حتما بايد از قضيه تابلو خبر داشته باشه ٬ جلو رفتم و کنارش نشستم اون هم که خيلی مهربون بود سفره اش رو باز کرد و تعارف کرد که نهار رو با هم بخوريم  و من هم قبول کردم .

خلاصه٬  بعد از صرف نهار سر صحبت رو باز کردم و ازش پرسيدم که ببيننم از قضيه اين تابلو خبر داره يا نه؟؟

وقتی جواب داد داشتم از تعجب شاخ درمی آوردم ....

- درويش : آره .... پس تو هم تابلو رو ديدی... من خودم اون تابلو رو نوشتم و اونجا نصب کردم.

- من : آخه درويش اين چه کاريه ؟ آدم اگه خنگ هم باشه بالاخره می فهمه که نبايد سنگ و کلوخ رو بخوره

- درويش : فکر ميکنی .. کار اين مردم از اين حرفها  گذشته .. می خوای بهت ثابت کنم ... ببين صبح تا شب اين مردم دارن بهم ميگن : آقا ٬ خانوم  ٬ اينفدر دروغ بهم نگيد .... قيبت نکنيد( بعضی ها ميگن غيبت .. به نظر شما کدوم درسته؟؟؟؟) .... تهمت نرنيد ٬ روی هر در و ديواری هم هزار بار اين رو می نويسند

تازه هزار تا دليل و منطق هم براهمديگه ميارن که . .  دروغ بده  روحتون رو آلوده ميکنه و هزار تا ضرر ديگه داره

ولی باز هم هر روز يه عالمه دروغ ميگن  ......... حالا به نظر تو به اين آدم نبايد تذکر بدم که سنگ و کلوخ نخوره ؟؟؟؟؟؟؟/

 

خداييش حرفش منطقی بود و اينجوری بود که من اين درس بزرگ رو از درويش گرفتم .

 

( برگرفته از حکايتی از گلستان  سعدی)

 [چهارشنبه، 11 شهریور، 1383] :: [<#time#>]




يه جوره ديگه است




هر وقت صحبت از اسرائيل و يا صهيونيسم يهودی به ميان مياد خيلی ها ميگن :

((البته ناگفته نمونه که خيلی از يهوديها با اسرائيل و اهداف صهيونيستی اون مخالند .))

در صورتی که واقعا اينجوری نيست . در واقع بيش از نودونه در صد يهوديهای دنيا از اسرائيل حمايت مالی ميکنند.

نگاه به اقليتهای مذهبی ( بهوديها و مسيحيها ) داخل ايران نکنين . چرا که

حمايت آشکار يک يهودی از صهيونيسم يهود در جامعه ايران درست مثل اينه که يک نفر در ميان طرفداران استقلال فرياد بزنه قرمزته

خب معلومه که جو اين مسئله را قبول نميکنه و به همين خاطر هست که خيليها فکر ميکنن که يهوديها فقط توی اسرائيل بر عليه اسلام فعالیت ميکنند  .

البته اين مسئله به وضوح در ميان مسيحيان هم ديده ميشه .ممکنه در دنيای امروز غرب ٬ در ميان عامه مردم دين يک مسئله فراموش شده به حساب بساد ولی در ميان سياستمداران رده بالای کشورهای غربی تفکرات و اهداف از پيش تعيين شده در کليسا و کنيسه معيار تمامی تصميم گيری هاست .

تلاش چندين کشور غربی برای رسين به آرماگدان و اهدا سرزمين موعود به صاحبان اصليش يعنی قوم يهود مثالهای روشنی است که امروزه همه ما از آنها مطلعيم .

در واقع چه ما بخواهيم و چه نخواهيم در دنيای امروزه ما پيروان اديان تحريف شده يهود و مسيحيت از هيچ اقدامی برای از بين بردن اسلام واقعی در ميان مسلمانان کوتاهی نميکنند .

پس ......

(((هی الکی نگيد که خيلی از يهوديها و مسيحيها با اعمال صهيونيستی سردمداران دينشون در دنيا مخالفند .)))

چون نيستند .

والسلام ----------------

( منتظر مطالب بعدی باشيد )

 

چند تا از دوستان عزيز از من خواسته بودند که لينکشون رو توی وبلاگ بذارم که متاسفانه من فراموش کردم... با عرض معذرت از همه اين دوستان خواهش میکنم يک بار ديگه به من تذکر بدن..

 

 [شنبه، 27 تیر، 1383] :: [<#time#>]




روابط ميان زن و مرد در جوامع غربی




 

وجود رابطه سالم ميان زن و مرد در مراحل مختلف زندگی اجتماعی تا حد قابل ملاحظه ای می تواند باعث بالا رفتن راندمان کاری يک جامعه شود  .

وقتی من در ايران زندگی می کردم اين مسئله خيلی فکرم رو به خودش مشغول کرده بود و در واقع به نوعی به خيلی از کشور های غربی غبطه می خوردم .

اون روزها اينجوری فکر ميکردم که فرهنگ حاکم بر جوامع غربی به نوعی اين مشکل رو حل کرده و همين باعث شده که در کشورهای غربی زن و مرد بتوانند بدون مسائل جانبی به کار و فعاليت سالم و حرفه ای خود مشغول باشند.

ولی حالا که با يک ديد و نگرش بازتری به اين قضيه نگاه می کنم می بينم که در وقع اين چنين نيست .

يعنی در واقع کشورهای غربی و به طور کلی فرهنگ غرب برای از بين بردن اين مسئله به جای پيدا کردن راه حل اومده کل صورت مسئله پاک کرده .

حالا ميگم چه جوری

در واقع در کشور های غربی اين مسئله ( يعنی وجود روابط غير حرفه ای و شغلی ميان دونفر که فقط رابطه کاری با هم دارند ) ديگه به عنوان ضد ارزش و يا ناهنجاری  به شمار نمياد و زن و مرد فعاليتهای حرفه ای و شغليشون رو تمام و کمال انجام می دهند در عين حالی که به تمام بی حرمتی ها تن در می دهند .

يعنی در واقع اين قضيه تبديل شده به يکی از اجزا جدا نشدنی هر کار و فعالیت اقتصادی يا اجتماعی   که در جوامع غربی اتفاق می افته.

در نتيجه بخش عمده ای از نگاهها ٬ صحبتها ٬ و يا هر چيزی که بين دو نفر که صرفا با هم همکار هستند اتفاق می افته تاثير پذيرفته از همين مسئله ايه که خدمتتون عرض کردم .

 در يک کلام تقريبا تمام نگاهها ٬ حرفها  ٬ رفتارها و رابطه ها در جوامع غربی به پست ترين رفتارها و حالات حيوانی يک انسان ختم می شود....... 

 [یکشنبه، 7 تیر، 1383] :: [<#time#>]




ارتس جان بر کف




اول از همه می خوام از همه دوستان عزيزم عذر خواهی کنم  چون طی چند هفته گذشته نتونستم وبلاگ رو آپديدت کنم .. ان شاالله ديگه تکرار نميشه ... اگر هم شد شما به بزرگی خودتون ببخشيد .

در ادامه يادداشتهای قبلی . . .

ارتش جان بر کف

 

يکی از نمادهای استحکام و قدرت يک کشور درجهان در  واقع ارتش آن کشور است و  اکثر کشورهائی که من از آنها با عنوان جهان غرب اسم بردم  دارای ارتشهای جان بر کف و مخلصی هستند .

البته اين نوع ارتشها با وجود اينکه مثل ارتشهای خيلی از کشورهای شرقی (‌ منظور من از کشورهای شرقی در واقع کشورها ايست که در آنها شرائط اجتماعی و ارزشهای حاکم بر جامعه مبتنی بر نگرش و ايدئولوژی فرا مادی تعيين می شوند ) جان بر کف و مخلص هستند ولی تفاوتهای نه چندان کوچکی هم دارند که عمده اين تفاوتها در همان اخلاص و جان بر کف بودن آنهاست ..... چرا که ارتش کشوری همچون ميهن عزيز اسلامی جان بر کف دست خود دارد و هر لحظه حاضر است تا با اخلاص کامل جان خود در راه آرمانها و ارزشهای خود فدا کند و اين در حاليست که

ارتشهای کشورهای غربی هم  هميشه جان بر کف آماده اند اما نه کف دست بلکه کفه ترازو  ٬ آنهم وقتيکه در کفه ديگر بهترين و بيشترين حقوقها و مزايا  و يا پاسپورت قرار داشته باشد.

جالبه اين آمار رو بدونيد « به نقل از CNN   در ميان سربازان ارتش آمريکا ۴۲٪ اصلا تبعه آمريکا نيستند و فقط برای گرفتن اقامت دا ئم آمريکا به عضويت ارتش در آمده اند  از ۵۸٪ بقيه فقط ۹ ٪ با هدف دفاع از کشور ميجنگند و مابقی فقط به خاطر حقوقهای و مزايای بسيار زياد وارد ارتش شده اند »

در کانادا هم بعد از پليس و قاضی بالاترين پايه های حقوقی متعلق به سربازان ارتش  ميباشد.

طبيعتا کسی که به طمع منافع دنيوی می جنگد به هيچ وجه حاضر نميشود از جان خود که در واقع همه زندگی مادی او را شامل می شود در جهت رسيدن به هدف کشورش بگذرد  .

 همين مسئله در واقع بزرگترين نگرانی دولتهای غربی در زمينه های دفاعی و نظامی را به وجود آورده ..

 [پنجشنبه، 21 خرداد، 1383] :: [<#time#>]







چند ماه پيش وفتی داشتم اين وبلاگ رو درست ميکردم خيلی در مورد اسمش فکر کردم و آخرش غربت وحشی رو انتخاب کردم .

به دو دليل....... اول اينکه واقعا اينجا غريبی رو حس ميکنم و دوم اينکه اينجا رو وحشی ميدونم چون خيلی زود احساس غريبی رو از آدم ها ميگيره.......... که البته تحمل دومی خيلی مشکلتر از اوليه .  

شايد برای خيليها قابل لمس نباشه ولی وقتی يکنفر  رو ببينيد که يواش يواش ارزشها براش کمرنگ ميشه ٬ به خاطر شرائط نمازش رو ترک ميکنه و غذای حرام خوردن براش عادی ميشه به اهميت جريان پی ميبريد..... جريانی که همه آدمهائی که ميان اينجا ٬واردش ميشن بدون اينکه متوجه بشن و وقتی ميفهمن که واقعا دير شده و راه برگشت هم خیلی دشواره ......

نازه اين برای اونهائيه که يه زمانی متوجه ميشن ٬ خيليها اصلا اين فرصت براشون پيش نمياد و همينحوری ميرن تا وصل بشن به اقيانوس زندگی غربی ....

 حالا غرض از مزاحمت :

از اونجائی که آقا سيد امر فرمودند و البته خودم هم مدتها توی فکرش بودم ٬ از اين به بعد تصميم دارم بيشتر از درد دلهای خودم بنويسم ٬ از شرائط زندگی در يک نظام سرمايه داری و کلا همه چيزاهائی که باعث شده خودم رو اينجا غريب بدونم ........

 صحبتهام رو با مقايسه شرائط حاکم بر نظامهای سنتی از يکطرف و نظامهای سرمايه داری از طرف ذيگر  شروع  ميکنم 

 

از ابتدای آبهای اقيانوس اطلس تا ناکجا آباد مغرب زمين سرزمينی است که برای خيلی ها هميشه همچون علامت سوالی وجود داشته .  از مهمترين و بارز ترين تفوتهائی که اين ديار با سرزمينهای مشرق زمين دارد در واقع فرهنگ حاکم بر جوامع آنهاست .

فرهنگی که همچون پادشاه سرزمين سبز به همه دستور داده تا عينک سبز بر چشمان خود بپوشانند و اينگونه بيانديشند که سر سبزی و آرامش آنها را در بر گرفته.

نکته اصلی و تفاوت عمده در تقابل  تفکر حاکم بر دوسوی دنيا مسئله ارزشهای موجود در هر جامعه است .

وجود فرهنگ دينی يا به نوعی فرهنگ فرا مادی نگری در ميان مردم مشرق زمين و به خصوص مردم کشورهای اسلامی يک سری ارزشهائی را در جامعه به وجود می آورد که در جامعه غرب و به خصوص در کشورهای آمريکای شمالی از آنها خبری نيست . در واقع در ميان روابط ميان مردم مسئله ای به نام دين اصلا تعريف نمی شود .

و عملا همين مسئله باعث بروز تمام تفاوتهای ميان اين دو گونه فرهنگ می شود .

در جوامع غربی و به طور کلی در تمامی جوامع امپرياليسمی که در آنها دولتها در جهت پيشرفت در سرمايه داری قدم بر ميدارند تمام قوانين بر اساس سود بيشتر در زمينه های مادی پايه ريزی می شود .

در چنين جوامعی ( مثل همين  شهر تورنتو ) ديگه بخشش  و گذشت و ايمان و تقوا ارزش به حساب نمياد و به جای اونها چيزهائی مثل قيافه خوب مدل لباس و خيلی چيزهای ديگه ( که اينجا جاش نيست ) به عنوان ارزش و معيار سنجش شخصيت افراد به حساب مياد .

يادم مياد که توی ايران هم تا حدی اين قضيه وجود داره ولی يک فرق خيلی بزرگ با اينجا داره و اون هم اينه که  مردم ايران آزادند که راه خودشون رو انتخاب کنند . يعنی اگر کسی دوست نداشته باشه ميتونه به خيلی چيزا پايبند نباشه و يا برعکس  حد اقلش اينه که يه جاهائی هست که اگر کسی دوست داشته باشه با عشق زندگی کنه دلش خوشه که توی اونجاها غريب نيست  ...... و در واقع هر کسی خودش تصميم ميگيره چه جوری زندگی کنه .ولی اينجا از اين خبرا نيست .

شرائط اينجا درست مثل يه گردابه  که با سرعت خيلی زياد در حال چرخيدنه و هرکسی که نزذيکش مياد چاره ای نداره جز اينکه وارد اين گرداب بشه ٬ مدتی همراهش بچرخه و در نهايت توی همين گرداب غرق بشه  ....

شايد واقعا براتون قابل لمس نباشه ولی  خيلی سخته که آدم بتونه توی اين گرداب خودشو  نگه داره ........

 [چهارشنبه، 30 اردیبهشت، 1383] :: [<#time#>]




تلاش برای بلعيده شدن




با تحقيق و بررسی در علل بروز جنگهای مختلف در پنج هزار سال گذشته به اين نتيجه مهم و اساسی دست می يابيم که علل عمده بروز همه جنگها در واقع بلعيدن و به تصرف در آوردن از يک طرف و مقاومت برای استقلال و بلعيده نشدن از طرف مقابل می باشد.

اما به عقيده من امروز دنيا وارد دوره جديدی از تلاشهای بين الملی شده ٬ دوره ای شايد صد سال پيش هيچ کس قادر به پيش بينی بروز آن نبوده.

در عصر حاضر بر خلاف دوره های زمانی قبل بسياری از کشورها تلاش خود را بر حوزه بلعيده شدن توسط قدرتهای بزرگتر پايه گذاری می کنند . ( تلاش کشور های کوچک شرق نزديک برای پيوستن به اتحاديه اروپا يا اقدامات مسئولان کشور ترکيه برای متقاعد کردن اتحاديه اروپا جهت قبول عضويت اين کشور در اتحاديه اروپا ٬ تلاش پاکستان برای ابراز خوش خدمتی به ناتو و . . . . . . همه و همه مثالهائی است که اين حرکت عجيب ملتها برای بلعيده شدن توسط قدرتهای بزرگ را نشان می دهد.)

به طور کلی در آينده ای نه چندان دور تمام کشورهای دنيا بر سر اين دو راهی قرار خواهند گرفت که يا اقدام به ايجاد يک قدرت بزرگ و توانمند کنند و يا تلاش خود را بر پايه متحد شدن و يا به عبارتی قرار گرفتن تحت سلطه قدرتهای بزرگ دنيا برنامه ريزی کنند.

در دنيای امروز آمريکا و کشورهای متحد با آن از يک سو ٬ اتحاديه اروپا و اعضا جديدش ازسوی ديگر دو قدرت اصلی زمان فعلی به شمار ميروند . در عين حال گروههاو تشکلهای ديگری همچون کشورهای عضو پيمان ناتو  به نحوی زير مجموعه های اين قدرتهای بزرگ را تشکيل می دهند.

ايجاد ايالات متحده اسلامی و يا حداقل تشکيل اتحاديه کشورهای اسلامی از جمله مسير هائی است که جهت حفظ استقلال کشورهای اسلامی از جمله ايران پيش بينی شده و نا حدی تحقق نيز يافته است.

سازمان کنفرانس اسلامی و يا به عبارتی اتحاديه کشورهای اسلامی هر چند تا کنون به صورت موثر و عملی وارد عرصه سيايت بين الملی نشده ولی با بروز شرائط سياسی و اجتماعی اخير در عرصه بين الملی اين سازمان نيز ناچار به انجام فعاليتهای عملی در اين زمينه خواهد شد .

طرح ايجاد واحد پول مشترک اسلامی و ايجاد ارتش واحد اسلامی از جمله مباحثی است که به منظور بالا بردن توان عملی اين سازمان در سال گذشته از طرف ايران به اين سازمان پيشنهاد شده.....

در واقع اتحاد کشورهای اسلامی با توجه به توانمنديهای ( نقت ٬ بازر مصرف ٬ . . . . ) اين کشورها تنها راه عملی برای حفظ حيات اين کشورها به صورت موثر در عرصه بين المللی خواهد بود ...

 [سه‌شنبه، 15 اردیبهشت، 1383] :: [<#time#>]




ايالات متحده اسلامی




شهادت هنر مردان خداست . . . . . . . . . . . . .

 

ولی اين دفعه تصميم گرفتم به جای تسليت به همه شما يک هديه بدم .... هديه ای که آن مرد خدا برای ما به يادگار گذاشته .. يعنی تفکراتش ٬ عقايدش و نگرشش نسبت به دنيای پيرامونش . . . . . . . . . . .  به اميد اينکه همه ما بتونيم ادامه دهنده راه اين شهيد بزرگ و همه شهيدان اين امت بزرگ باشيم .                 

اميدوارم شفاعت اين شهيدان بزرگ ما را هم شامل باشد.

مدتی پيش يک مقاله بسيار جالب با عنوان ايالات متحده اسلامی به قلم دکتر عبدالعزيز الرنتيسی رو مطالعه کردم . مقاله واقعا سنگين و پری بود و مدتها فکر من رو به خودش مشغول کرده بود  و يه عالمه سوال برام به وجود آورده بود /؟؟؟؟؟

يادداشت زير ترجمه فارسی اون مقاله است البته دکتر در مورد تغکر ايجاد ايالات متحده اسلامی  نوشته های زيادی داره ولی وقت ترجمه اونها رو هنوز پيدا نکردم .  ايشالا در اولين فرصت اين کار رو می کنم .

ممکنه بخشی از اين مقاله يک کمی خصوصی به نظر بياد و بیشتر به ملت فلسطين مربوط باشه ولی ريشه اصلی اين فکر يعنی به وجود آوردن ايالات متحده اسلامی که در اون کشورهای اسلامی فعلی تشکيل هرکدوم از ايالتهای اون رو بدهند واقعا فکر بزرگيه و انديشيدن به این چنين مسائل و ايدئولوژی هائی فقط از بزرگانی چون دکتر عبداعزيز الرنتيسی بر می آيد....

 

 رهبر مجاهدان و آزادگان فلسطين شهادتت مبارک

 

برای احیای اسلام باید ایالات متحده اسلامی تشکیل دهیم

به قلم دکتر عبدالعزیز رنتیسی

 

شکی نیست، آنچه امروز ما را در خارج از نقشه جهان آزاد و مستقل قرار داده است، تفرقه ماست. منظور من از جهان آزاد و مستقل جهانی است که قدرتهای خارجی در تصمیم گیریهای ملی آن دخالت نداشته باشند. دخالتهای بیگانگان در تصمیم سازیهای ملی ما که باید مستقل باشد، نتیجه قطعی و حتمی تفرقه ای است که امت اسلامی با آن روبروست. هیچ یک از دولتهای اسلامی ما هرچند که قدرتمند باشد نمی تواند به تنهایی در برابر طغیان قدرتمندان وحشی جهان امروز بایستد و اگر هم به چنین کاری دست بزند، قطعاً شکست می خورد، هر چند که چنین دولتی برای در امان ماندن از خطر نابودی خود حاضر نمی شود به چنین کاری دست بزند. بر عکس، تلاش می کند که ابرقدرتهای وحشی را از خود راضی نگه دارد و در این راه ارزشها، اصول و حتی عقیده خود را نیز نادیده می گیرد. در چنین صورتی طبیعی است که تصمیم ملی هم که باید مستقل باشد از این وضعیت متأثر می شود. تحقیر ما به عنوان یک امت اکنون به اوج خود رسیده است. ما همان امتی هستیم که خداوند متعال درباره آن فرموده است" کنتم خیر امة اخرجت للناس"(شما بهترین امتی هستید که برای (هدایت) مردم ایجاد شده اید). تنها امت عرب یا فارس یا کرد یا تورانی یا هیچ یک از نژادهای دیگر به تنهایی مخاطب این فرموده خداوند متعال نیستند. این کلام خطاب به امت اسلامی نازل شده است. ما امتی هستیم که یک قانون که همان کتاب خداوند عز و جل است ما را در کنار هم قرار می دهد، "إن هذه أمتکم أمة واحدة و أنا ربکم فاعبدون" (این امت شما، امتی یگانه و متحد است و من پروردگار شمایم، پس مرا بپرستید).

********   آنچه در پیش آوردیم قطره ای از دریا بود، زیرا مظاهر تحقیر امت اسلامی آنقدر زیاد است که به اصطلاح اگر درصدد بیان آن باشیم، مثنوی هفتاد من می شود، پس تو بخوان حدیث مفصل از این مجمل. اگر بگویم که برخی از افراد بانفوذ در همین امت نیز عادت کرده اند که تحقیر شوند، مبالغه نکرده ام. حتی برخی از این که لگام خود را در اختیار غربی ها قرار دهند، هیچ ابایی ندارند. برای مثال حکومت اردن داوطلبانه فعالیتهای مالی شش تن از رهبران حماس و پنج مؤسسه خیریه را که کمکهای مالی به ملت فلسطین ارائه می کنند، راکد کرد، تنها به این خاطر که آمریکا ـ که از خداوند متعال می خواهیم هر چه زودتر نابودش کند ـ تصمیم گرفت حسابهای شش تن از رهبران جنبش حماس را که هیچ حسابی ندارند، توقیف کند. اردن نیز که می داند رهبران حماس نه شماره حساب و نه مالی در این کشور و هیچ کشور دیگری ندارند از آمریکا پیروی می کند. برخی می گویند که این امر یک تاکتیک است، اما ما می گویم که یک جنایت غیر قابل بخشش است، زیرا این اقدام در بطن خود محکومیت مقاومت مشروع ملت فلسطین و تشویق و حمایت از دشمنی آمریکا بر ضد ملت فلسطین و مقاومت این ملت را در بر دارد. آیا اردن نمی توانست مانند آن کشورهایی باشد که زیر بار اوامر غرب نرفتند؟ آیا اردن نمی دانست که جنبش مقاومت اسلامی "حماس" خار چشم جنبش صهیونیسم است که بر اساس آن خواهان تبدیل شدن اردن به دولت فلسطین است، همان دولتی که بوش وعده تشکیل آن را داده است!!؟

*******اما آیا راه برون رفتی از این وضعیت دردناک هست؟ بله، می توان با اتخاذ تصمیمی قطعی برای تشکیل مجدد حکومت اسلامی (در تمام جهان اسلام) به این مهم دست یافت. ما باید به این وسیله پراکندگی مسلمانان را به اتحاد در یک دولت متحد تبدیل کنیم. شکی نیست که آنچه ما خواهان آنیم، دشوار است، اما ناممکن هم نیست. من به خوبی می دانم که این فراخوان غرب را به خشم خواهد آورد و در برابر عملی شدن آن مقاومت خواهد کرد، اما اگر ما عزم خود را جزم کنیم نمی تواند ما را از تحقق این امر باز بدارد. تنها وظیفه ما هم در این باره این است که گام اول را برداریم و سپس به خداوند توکل کنیم. این را هم باید بدانیم که هر گونه تأخیری در آغاز این کار به تأخیر در خروج از این بحران می انجامد. گفتن این نکته نیز ضروری است که ملتهایی که کلیدهای "تغییر" را در دست دارند با وجود آنکه جوش و خروش زیادی برای این مهم دارند، اما راه صحیح نجات امت اسلامی را نمی دانند، بویژه که پینه بستن دیگر کاری از پیش نمی برد و مشکل بسیار عمیق شده است. این وضعیت تنها یک علت دارد و آنهم تفرقه امت است. این تفرقه هم به دلیل نادیده گرفتن اسباب وحدت پدید آمده که در رأس آن چنگ نزدن به ریسمان الهی است. "و اعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا و اذکروا نعمت الله علیکم إذ کنتم إعداء فألف بین قلوبکم فأصبحتم بنعمته اخواناً" {آل عمران/103}(و همگی به رشته ناگسستنی خداوند چنگ زنید و پراکنده نشوید و نعمت خدا را بر خود یاد آورید که بدانگاه که با یکدیگر دشمن بودید، خداوند میان دلهایتان پیوند داد، پس در پرتو نعمت او با هم برادر شدید). ریسمان الهی همان قرآن است و (متأسفانه بسیاری از ) مسئولان امور مانع از چنگ زدن به ریسمان الهی هستند.

اگر در میان ملتهای اسلامی یک نظر سنجی انجام دهیم، در می یابیم که همه مسلمانان بر سر تشکیل دولت اسلامی اتفاق نظر دارند و تنها گروه بسیار ناچیزی با آن مخالفند، اما مشکل این است که همین تعداد اندک زمام امور را به دست دارند و تنها کسانی که از باقی ماندن وضعیت کنونی سود می برند، همین گروه اندک هستند.

در اینجاست که گروه های ملی و اسلامی، روشنفکران، ادیبان، اعضای اتحادیه ها و نمایندگان مجالس باید واقعیت را بگویند و به وظیفه خود در قبال بیدار کردن مجدد امت اسلامی و توجیه صحیح ملتها در راستای تشکیل حکومت فراگیر اسلامی که همه کشورهای اسلامی ما را در یک رژیم سیاسی گرد هم می آورد، عمل کنند، زیرا اگر بخواهیم موجودیت خود را حفظ کنیم باید ایالات متحده اسلامی را تشکیل دهیم.

 قسمتهائی که با ******* مشخص شده شامل بخشی از مقاله بوده که به علت طولانی بودن حذف شده.

 [سه‌شنبه، 1 اردیبهشت، 1383] :: [<#time#>]




زيارت




اين روزها بازار زيارت خيلی داغه همه يا رفتن يا دارن ميرن يا تازه برگشتن .

ولی به نظر من مهمتر از زيارت رفتن قبل و بعد از اونه.

قبلش :

يعنی اينکه چه جوری خودمون رو آماده کنيم تا بتونيم حداکثر استفاده رو از زيارت ببريم . زيارت کربلا و مشهد که ميريم امامهامون آنقدر کرم دارن که چه بخواهيم چه نخواهيم روی ما تاثير ميگذاره .... ولی اين فقط يک قسمتی از فايده های زيارته و برای رسيدن به بقيش بايد خيلی روی خودمون کار کنيم .

بهترين حالت اينه که آدم اول معرفت و قدرت درکش رو پيدا کنه بعد تشنه و اميدوار به زيارت بره چون اونوقته که می فهمه که کجاست و واسه چی اومده .

وقتی ما به زيارت ميريم بايد بفهميم که داريم به ديدن چه کسی ميرويم . وقتی تونستيم اون عزيزی رو که داريم به زيارتش ميريم بشناسيم اونوقت به اين فکر می افتيم که چه جوری بايد خودمون  رو برای ديدن او آماده کنيم . پاک تر از امامهای معصوم هم که ديگه روی زمين نيست پس وقتی می خواهيم به زيارت اونها بريم بايد خيلی خودمون رو پاک کنيم تا آماده بشيم ولياقت ملاقات اونها رو پيدا کنيم .

يکی از دوستام عادت داشت هر وقت می خواست بره مشهد از ۱۰ روز قبلش روزه ميگرفت و حسابی خودش رو آماده ميکرد و وقتی می رفت و برميگشت براحتی ميشد از حالتهاش فهميد که توی مشهد چی بهش گذشته .

پس بهترين راه و اولين قدم اينه که اول خودمون رو پاک کنيم  تا لياقت زيارت واقعی رو پيدا کنيم بعد دنبال نتيجه زيارت بگرديم.

 بعدش : . . . . .

البته بعد از زيارت خيلی مهمتر از قبلشه . اکثر ما اين تجربه را  داريم که   تحول بعد از زيارت برايمان پيش آمده باشد ولی بنا به دلائلی آنچنان دوامی در زندگی ما نداشته  و بعد از چند وقت ( بنا به روحيه و قدرت درک ما از مسئله زيارت ) زندگی ما به حالت عادی و قبلی خود قبل از زيارت برگشته باشد.

 

اول از همه می خواهم بررسی کنم که اصلا چرا بايد اين حال و هوا را حفظ کنيم ؟؟؟؟؟؟ خيلی ها ممکن است اين تفکر را داشته باشند که زيارت هم برای خودش يک دوره است مياد و تموم ميشه  .......ولی باید هميشه اين مسئله را مدنظر داشته باشيم که هدف از خلقت بشر رشد و پيشرفت و  آماده شدن برای رسيدن به درجات عالی از درک و فهم می باشد.و از طرف ديگر بارها در دين ما و مخصوصا مذهب ما شيعيان بر اين مساله تاکيد شده که هر کدام از ما که دو روز متوالی مثل هم داشته باشيم مغبون هستيم چه رسد به اينکه روزی در زندگيمان داشته باشيم که از روز قبل خود بدتر باشد . پس قطعا وقتی ما به يک نقطه عطف همچون تحول و آلايش ناشی از زيارت اماکن متبرکه در زندگی دست می يابيم مسئوليتی به مراتب سنگين تر پيدا می کنيم و بايد تمام تلاشمان را در جهت پيشرفت در زمينه آن چيزهائی که به آن دست يافته ايم انجام دهيم .

حالا مسير و پيچ و خم های اين راه رو بررسی ميکنيم :

شرط اول رسيدن به اين موفقيت و اصولا هر نوع موفقيت ديگر در زندگی اين است که به اراده ای مستحکم  در اين زمينه دست يابيم و از ته دل بخواهيم و با تمام وجود در اين راه تلاش کنيم و هر گز کمک خواستن از خداوند متعال را فراموش نکنيم ..

قدم بعدی برای پشت سر گذاشتن پيچ و خمهای اين مسير اين است که از گناه دوری کنيم و بتوانيم لذت گناه و انس و الفت با آن را که چند صباحی است به واسطه زيارت از ما دور شده برای هميشه در خود از بين ببريم . و اين نکته را همواره به ياد داشته باشيم که گناه ما را از هدف اصليمان بسيار دور می کند.

وقتی که توانستيم لذت گناه را در زندگی از بين ببریم و يا لااقل آن را کمرنگ کنيم هنگام آن فرا رسيده که به خوبی ها بپردازيم و استمرار در محسنات رو در زندگی سرلوحه کارهای خود قرار دهيم. چرا که انس با حسنات در زندگی ٬ ما را  در پشت سر گذاشتن پيچ و خم های اين مسير بسيار ياری می کند.  يکی از کارهائی که ميتواند در استمرار در محسنات به ما کمک کند روزه است . چه زيباست که با شناخت فلسفه روزه و درک اختصاصی نبودن اين فريضه برای ماه مبارک رمضان ٬ هر از چند روز  ٬ يک روز را روزه بگيريم تا همواره با ياد نيکی زندگی کنيم و علاوه بر استمرار در محسنات از بديهاو گناهان هم دوری کنيم .

اکنون وقت آن فرا رسيده که به مهمترين قسمت اين مسير توجه کنيم .

محل ورود و مددخل همه عبادات ما اهل بيت ( عليهم السلام ) هستند .. از بزرگترين نعمتهائی که خداوند متعال به ما  مسلمانان و مخصوصا ما شيعيان عنايت فرموده آشنائی و انس و الفت با اهل بيت ( عليهم السلام ) است . برای پيروزی در اين راه دشوار و رسيدن به هدف نهائی بهترين و کاملترين راه الگو گرفتن از زندگی اين بزرگان و ياری خواستن از ايشان است و مطمئن باشيم که ايشان هرگز کسی را نا اميد نکرده و از در گاه خود نرانده اند ...

حالا با در نظر داشتن تمام اين شرائط اميد است که بتوانيم روز به روز بر کيفيت زندگی خود و حفظ ارزشهائی که بدست می آوريم صدچندان کوشش کنيم .

 

و آخرين و مهمترين نکته خطاب  به خودم : 

(((( عالم بی عمل به چه ماند ؟؟؟؟؟. . . . . . . . . . . ))))

 

 [سه‌شنبه، 18 فروردین، 1383] :: [<#time#>]







سلام

اميدوارم که تعطيلات به همتون خوش گذشته باشه .. ما که از اين چيزا بی بهره ايم ولی به هر حال دوستان به جای ما

غرض از مزاحمت  می خوام به همه دوستانی که مطلب قبلی رو نخوندن بگم که الکی وقت خودشون رو تلف نکن ....چون به نظر خودم ارزش خوندن نداره.

يادمه يکی از دوستام ميگفت که زندگی همه ما يک جورائی مثل نموداره.... مال من که کم کم داره داره ميره تو مايه نمودار سينوسی و شده پر از ماکزيمم و مينيمم های نسبی .................. به هر حال واسه اين گفتم مطلب قبلی رو نخونيد چون وقتی اون رو نوشتم توی يکی از مينيمم های زندگيم بودم و خيلی از مسير اصلی منحرف شده بودم .

آخه يکی نيست به من بگه بر فرض که اين چيزا درست........ حالا که چی ؟؟؟؟؟؟

يک نگاه به خودت بنداز ببين تو کجای کاری ؟؟ چقدر پيشرفت کردی ؟؟ کدوم روزت از روز قبلیش بهتره ؟؟ چه کاری برای رسيدن به اون چبزائی بايد بهش برسی انجام دادی؟؟ بيست و يک سال از عمرت گذشت هنوز قدرت درک افکار اون نوجوون سيرده ساله رو نداری

خدايا ديگه خسته شدم ............  خدايا به حق همون همسنگرهای آقا سيد که من نديدمشون ولی ازشون زياد شنيدم قسمت ميدم ..... دستم رو بگير ..... ديگه خسته شدم بسکه تا چشم باز کردم آدمهائی رو ديدم که نه اونها حرف من رو می فهمن نه من حرف اونها رو ........

آخه يعنی ليافت من از سربازهای آمريکائی کمتره که اونها حرم آقا رو ببينن و من همينجور حسرت به دل بمونم ؟؟؟؟ خدايا دلم خيلی تنگه .........دلم تنگه برای امام رضا .....دلم تنگه واسه همه خوبیهائی که اينجا ازشون خبری نيست

بقيش invisible  

همين !!!!!!!!!

 [شنبه، 15 فروردین، 1383] :: [<#time#>]




به کدام سمت می رويم؟؟؟




سلام..........

فيلم سينمائی حضرت عيسی (ع) ( "The Passion of the Christ" )  مدتی که روی پرده سينماهای آمريکا . کانادا و بسياری ديگر از کشور های اروپائی به نمايش گذاشته شده ......

به همه شما دوستان عزيز توصيه می کنم که اين فيلم رو ببينيد ..فيلم جالبيه .توی این فيلم که در واقع يک فيلم ضد يهوديه اينطور ميگه که در واقع يهوديها بودند که عيسی (ع) را اذيت کردند و باعث همه رنجهائی که او در زندگی کشيد بودند.

با به اکران در آمدن اين فيلم بر روی پرده سينماهای جهان موج تنفر از يهوديت در ميان مسيحی ها به وجود آمده و در گيريهای زيادی ميان اونها و يهوديها به وجود آورده ..

البته اصولا آمريکائيها دنبال يک دليل می گردند که بتوانند از يک قشر خاص متنفر بشوند.و لی اين موضوع مثل اينکه خيلی جديه ...چون حتی در کانادا که هميشه يک کشور آرام و بی سر و صدا بوده مسيحيها به محله يهوديها حمله کردند و حتی توی يکی از قبرستان های يهوديها قبر ها رو کندند و مرده ها رو بيرون آوردند ................

 

(((((((((((يک نقطه قابل ذکر : يهوديها در کشور های آمريکای شمالی به صورت کولونی زندگی می کنند يعنی همشون توی يک محله خاص جمع ميشوند که عمدتا به علت وضع اقتصادی بسيار خوب يهوديها محله اونها در مناطق بالای شهر واقع شده.)))))))

 

فعلا چند روزيه که در گيری های بين يهوديها و مسيحيها بالا گرفته که البته بر خلاف تصور دولت کانادا و آمريکا که فکر ميکردند با اتمام مدت اکران فيلم اين درگيريها تموم ميشه . روز به روز هم بيشتر ميشه .

 

يه خبر جالبتر اينکه دامنه اين خربازی ها گترده تر شده تا اونجائی که روز ۲۵ مارچ يک عده مسيحی احتمالا متعصب  يکی از مساجد شهر تورنتو که هميشه به آرامش و امنيت معروف بوده رو آتش زدند و روی در و ديوار مسجد با رنگ زرد نوشتند که مسلمونها بايد  به مسيح ايمان بيارند.

 

چون فکر کردم که احتمال داره اين قضيه براتون عجيب باشه متن خبر رو البته به زبان انگليسی به همراه لينکش از سايت city plus که سايت خبر گزاری دولت کاناداست

می نويسم

It’s happened again – another hate crime has hit a religious group in the G.T.A. But this time, the target wasn’t the Jewish community – it was a Muslim mosque in the city of Pickering.

Someone scrawled “Jesus Rules” in bright yellow paint, and set a small fire in an alcove at the al Mahdi Mosque at 510 3rd Concession in Pickering.

It’s on a quiet rural road in the northern part of the city. And officials are sure whoever did it knew exactly what the building was. Fortunately, a caretaker on scene during the early morning hours smelled the smoke and called for help.

The mosque has had a few minor problems before – but never anything like this. “This is a hate crime and nobody likes it,” avers an angry president Ahsan Butt. “We have to control those people. And I hope the police will do a better job to do this and we won't have this in the future.”

Like their colleagues in York and Toronto, local cops are warning those responsible for this latest outrage they won’t stand idly by. “If the perpetrators are listening, they can be well assured that the resources of the Durham Regional Police will be invested in solving this case,” promises Chief Kevin McAlpine, who's considering offering a reward for suspect information.

Butt is worried his congregation will now become the next terrible targets of hate. “It started with Jewish people,” he relates. “Now it's coming to us and going to everywhere. No one is safe. So everybody has to co-operate and work together to stop this kind of crime.”

March 25, 2004

 

به هر حال اينجوری که از شرائط بر می آيد جهان به طور کلی به سمت برگشتن به دوران جنگهای صليبی و کلا جنگهای بين اديان مختلف پيش می رود .......... 

 

 که البته اين مسئله نه فقط به دعواهای خيابونی و آتش زدن و اينجور چيزا مربوط بشه بلکه در سطح بزرگ و دولتی هم داره روی شرائط دنيا تاثير می گذاره  

مثل وقتی که توی جنگ عراق سربازان اسپانيا برای لباسهاشون از  آرم جنگهای صليبی استفاده می کنند و متعابا اون مسائل در اسپانيا به وجود می آد ............

البته نکته مهم اينه که تمام اين مسائل به هيچ وجه نه توسط قرآن و  پيغمبر اکرم (ص)تائيد شده و نه توسط عيسی (ع) . و تماما نتيجه افراط و تفريطهای کورکورانه ايست که توسط يک عده به اصطلاح مسيحی ويا  مسلمان  به وجود می آيد .

 و نکته مهمتر از اون اين که همه ما مسلمونا عيسی مسيح (ع) و موسی(ع) رو از ته قلبمون دوست داريم و بهشون احترام ميذاريم  ولی . . . . . . . . . . . .

 

 [پنجشنبه، 6 فروردین، 1383] :: [<#time#>]







امروز آسمون و زمين هم عذادارند.

باز هم مثل هميشه خدا خوبها رو گلچين کرد و برد  و ما مونديم و خودمون  و يه دنيا حسرت . . . . . . . .

او رفت ولی يادش فکرش و هدفش برای هميشه توی قلبهامون می مونه

 

از امروز جوونهای فلسطينی نه فقط با عشق به خدا بلکه با حسرت از دست دادن رهبرشون مصمم تر و محکمتر با دشمنشون می جنگند.

اسرائيليها هم بايد بدونند که جواب اين کارشون رو هم در اين دنيا و هم در آخرت خواهند گرفت  و مسلمونها آروم نميشن مگر با محو شدن اسم اسرائيل از روی اين کره خاکی

روزی که امام خمينی رحلت فرمودند سن من کمتر از اونی بود که قضيه رو درک کنم ولی امروز رو خوب حس کردم ..............

و از امروز من هم يک

فلسطينيم

 [سه‌شنبه، 4 فروردین، 1383] :: [<#time#>]







( از اين به بعد تصميم گرفتم کوتاه تر بنويسم تا شما هم راحتتر بتونيد همه مطلبم رو بخونيد و نظر بدين)

غربت ......

عجب واژه غريبيست و چه سخت است به تحرير در آوردن آن .

علی (ع) غربت را چشيد و بدان سبب است که هيچکس در مسجد غريب نيست و همينطور در کليسا نيز کسی غريب نيست چرا که عيسی هم غربت را چشيده بود ...

در مسجد و کليسا غربت نيست چرا که اينها سرشار از عشق اند . عشق به خدا

غربت آنجائی است که عشق گمشده باشد .

غربت در فروشگاههای پرزرق و برق است وقتی که دختری با حجاب در ميان آنها به دنبال آشنائی می گردد.

غربت در شرکتهای بزرگ است وقتی پسری جوان در جستجوی مکانی برای نماز خواندن است.

و در نهايت چه بيچاره اند آشنايان غريب

آنهائی که در شب عاشورا در خيابانهای ايران در اوج عشق و شور غريبند.

 [سه‌شنبه، 26 اسفند، 1382] :: [<#time#>]




عشق حسين




خدايا   قرآن رو خوندم و عاشق حسين شدم

                                       انجيل رو خوندم و عشقم به حسين بيشتر شد

تورات رو خوندم به اوج عشق حسين رسيدم

                                  حالا امروز دلم می خواد توی اوج غربت و تنهائيم 

 

اونجوری اسم حسين رو فرياد بزنم که ذره ذره وجودم  با عشق حسين از حنجرم بيرون بياد

 [چهارشنبه، 20 اسفند، 1382] :: [<#time#>]




مسلمونا




چند روز پيش يک داستان بسيار جالب توی وبلاگ يکی از دوستام خوندم و تصميم گرفتم اين چند خط رو بنويسم تا يک وقت خدای ناکرده از خودم غافل نشم . . . . . .

داستانی که خوندم در مورد دختری بود که مدتی پيش با اسلام آشنا شده بود و حالا با وجود همه سختيها و مشکلاتش مسلمون شده .

حالا من می خواهم از اين داستان و هزاران داستان مشابه اون که هر روز همه جای دنيا اتفاق می افته عبرت بگيرم:

ـ چه بسيار زنها و دختر ها ئی رو ديدم که در هواپيما با شنيدن صدای خلبان (( خانمها . آقايان هم اکنون از خط مرزی عبور کرده و از اين لحظه به بعد در آسمان کشور . . . . به سر می بريم )) روسريهاشون رو در آوردن گوئی که ندای اسلام رو تا حالا نشنيده اند. 

شما رو نمی دونم ولی من وقتی با اين صحنه مواجه شدم خيلی رفتم تو فکر .

آخه چطور ممکنه دينی که اونقدر کامل و جذابه که دختری رو توی اين سر دنيا   (جائی که اصلا خبری  يا حتی نشانه ای از اين دين نيست ) اونطور جذب می کنه  نتونه کسانی رو که جائی زندگی کردن که  توش پر از نشانه ها و آثار اون دينه حتی برای چند ساعت بدون اجبار نگه داره ....؟؟؟؟!!!!!

شکی نيست دينی که می تونه يک آدم بی اعتقاد ولی نيازمند رو اينجوری  جذب کنه پس حتما می تونه اون رو تا آخر عمرش معتقد نگه داره ....  پس هر چی هست از خود ما ست .

ودقيقا همينطوره . چون ما دينمون . اعتقاداتمون و حتی هدف زندگی مون رو فقط به ارث می بريم  در صورتی که مسلمونی اينجوری نيست

اسلام يک چيزيه که اول بايد محتاجش بشی و بفهمی که محتاجش هستی تا بعد بتونی که يک مسلمون واقعی باشی

بابا ديگه بسه . به خدا بسه . به پيغمبر بسه ............

  ديگه مسلمونی که فقط اسمش  مسلمونه بسه .

 

يادمه يک روز داشتم برای يک غير مسلمون از اسلام می گفتم . براش از نمازو حجاب  گفتم و گفتم که نماز ستون دينه و دين هم بدون ستون نميشه . . . .. 

اون ازم پرسيد پس اين مسلمونهائی که که نه حجاب دارند و نه نماز می خونند چی؟؟؟؟ اونا مگه مسلمون نيستند. ؟؟؟؟؟

واقعا نمی دونستم چی بايد جوابش بدم . . . .

فقط می دونم که وقتشه تا يه تکونی به خودمون بديم .

بايد وقتی به بچه هامون نماز خوا ندن ياد می دهيم به اونها بياموزيم که در نمازشون بيانديشند و بفهمند که به نماز احتياج دارند و ياد بگيرند که نماز تنها يک و ظيفه نيست . و خيلی چيزای ديگه .

 

 [شنبه، 16 اسفند، 1382] :: [<#time#>]




عزاداری و سينه زنی




((((((((سلام............اين روزای حسينی رو که تولد جوانمردی با مرگ زيبای يه بزرگمرد و جوانمرد هستش رو بايد جشن گرفت......برا خاطر همين اين روزا رو به جای تسلین بهت تبريک می گم!......شاد باشی)))))))))

 

اين پياميه که يکی از دوستای خوبم برام نوشته و مدتيه که خيلی فکر من رو به خودش مشغول کزده .حالا می خواهم نتايجی رو که بهش رسيدم براتون بنويسم .

شکی در اين مسئله نيست که با وقوع واقعه کربلا و شهادت امام حسين (ع) و يارانشون بسياری از چيزائی که ما امروز از دين  داريم زنده شدند . پس دليل اينهمه عزاداری و به خصوص سينه زنی در بين ما شيعيان چيه ؟

در مورد فلسفه عزاداری خيلی مطالب گفته و نوشته شده و حتی شايد من اصلا صلاحيت نوشتن در اين رابطه را نداشته باشم و لی در خصوص مسئله سينه زنی می خواهم نظر خودم رو براتون بگم.

مسئله سينه زنی با وجود داشتن بسياری مشترکات با مسئله عزاداری يک سری تفاوتهائی داره که بايد در مورد اونها اختصاصا صحبت بشه .

اين سوال خيلی مهميه که واقعا چرا مردم در عزاداری خودشون رو ميزنند.؟؟؟؟

در مجالس عزاداری مرسوم اينه که نوحه خوان با گفتن مطالبی تمام تلاشش رو می کنه که ذهن شنونده را تا اونجائی که ممکنه به واقعه ای که در روز عاشورا در کربلا رخداده نزديک و در واقع ذکر مصيبت کنه . حالا اين وسط يک عده هستند که واقعا عاشق آقا ابا عبدالله و خاندان اهل بيت هستند و طبيعتا با شنيدن اين مطالب به اوجائی می رسند که از فرط نا راحتی توی سر و سينه خودشون می زنند.

وخيلی هم طبيعی هست وقتی آدم می شنوه يکی رو که با تمام وجودش دوست داره و بهش عشق می ورزه و اون رو يکی از دلائل خلقت همه موجودات می دونه با اون مظلوميت به شهادت رسوندند . ناراحت بشه . . . .

و اينی هم که می بينيم يه عده بيشتر از بقيه توی سر و سينه خودشون می زنند   برميگرده  به همون عشقی که به آقا دارند.

حالا اينوسط يه عده ديگه رو می بينیم که با وجود اينکه ممکنه هنوز به اون درجه از عشق به باعبدالله نرسيده باشند که به خاطر شهادتش سينه بزنند ولی توی مجالس عزاداری شرکت ميکنند و سينه می زنند.

سينه زدن اونها هم برميگرده به همون  کاری که همه ما توی نماز مون انجام ميديم .((تقليد))) .  ------ ما همه می دونيم که نماز واقعی نمازيه که اهل بيت می خوندند و ما در واقع فقط داريم به نوعی تقليد می کنيم به اميد اينکه روزی بتونيم مثل اونها نماز بخونيم .-------  اونها هم دارند سينه می زنند به اميد اينکه روزی به اون درجه از عشق آقا برسند که با شنيدن نوحه امام حسين بی اختيار سينه بززند.

و واقعا چه حالی ميده سينه زدن به عشق آقا ابا عبدالله

اونهم توی حسينيه کانون رهپويان وصال شيراز

 [پنجشنبه، 14 اسفند، 1382] :: [<#time#>]



 

 

  RSS 2.0